بايد
نيشتر زد! حتما...!حرفها ... حرفها ... حرفها ... كه هر كلمه اش دردي است. هر كلمه
اش سبوي پر از رنجي است. جام پر از زهري
است. هر جمله اش خنجري است.
چه
بگويم ...؟ چه فايده ؟ مگر اين جور هم مي توان چيزي گفت ...؟
با
خودكار هم مگر روح را، عالم ديگر را، ماورلءالطبيعه را مي توان نقاشي كرد؟!
ناليدن
را چكار كنم؟
داد
كشيدن را چكار كنم؟
راستي
! چاه هم چه نعمتي بود!
نيست...!
آه !
ببين
چقدر محرومم!!!!
ببين
به چه چيزها نياز دارم و ... ندارم!
چه
آرزوها دارم و نيست....!
كاش
چاهي داشتم تا درون آن ...
با
جوهر
چرا
بنفش نمي نويسد خودكار آبي من ....!