بد روزگاری دارم ... کاش هیچکس به روز من نیفتد...
چه شبی است این شب...! خدایا ! مرا چه می شود.چرا اینگونه ام؟؟؟ کاش صبح فردا نیاید... ! کاش هرگز بیدار نشوم... نمی دانی به چه حالی افتادم وقتی فهمیدم باید برای همیشه .... وای بر من خدایا ...! در آن لحظه تلخ بودن ، نبودن را بیش از همه چیز باور کرده بودم . آری باور کرده بودم که این لحظه می توان بود و لحظه ای دیگر .... پروردگارا من دیشب ... من دیشب حامی و پشتیبان داشتم. امید و پناه داشتم ... چه بگویم که پدر داشتم.
ولی چه زود صبح شد ... که ای کاش .... چه بگویم... کاش خزانت را نمی دیدم. و تو می دانی با چه حالی اینها رو می نویسم...
چه با شتاب از من دور شدی و من در آن لحظه های سوز زندگی معنی بی تو بودن را دانستم . آخر آن شب ، آخرین شبه تو بود و واپسین دیدارها و نگاهای ما.
دستم بی رمق پاهایم ناتوان و گلویم بی فریاد بود . کسی در من فریاد زد که همه چیز تمام شد... همه امیدها و آرزوهای تو در خاک فرو رفت . خدا ...! خدا ... ! خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .
آه که چقدر فریادهایم بی صداست. آه که تنها گریه کردم. آه که بی توام. آه از من که هنوز ...
طلوع خورشید و جنون به من لبخند زدند. بدبختی به من مبارکباد گفت . می خواستم قدرتی بیابم تا زمان را متوقف کنم و مکان را از هم بپاشم . آرزو کردم کاش عیسی مسیح بودم تا زندگی را به تو بازگردانم . گویی مرا به چوبه اعدام میبرند زیرا می رفتم تا شاهد به خاک سپردن یگانه گوهر عشق و یکتا مروارید هستی ام باشم. کاش همانند قارون زمین دهان وا می کرد و مرا در خود می بلعید یا همانند عیسی به آسمان می رفتم . اما من نه به خوبی عیسی بودم و نه به بدی قارون من فقط یک متوسط بیچاره بودم که می بایست می ماندم و تحمل می کردم.
غمی ناگفتنی سراسر وجودم را فرا گرفته – دستهایی پیکرت را در خاک می گذاستند و من از پس پرده حریر اشک شاهد همه اینها بودم – باور کن که طاقت فرساست . منهم فرسودم – پیر شدم . . .
دستهایی بی احساس همه امید و آرزو مرا خاک می کرد هر خاکی که بر روی تو ریخته می شد خاک غربتی بود که بر سر من ریخته می شد.
وای خدای من – لحظه ای کوتاه گذشت و همه چیز تمام شد .
و من ماندم و اشک
من ماندم و جنون
من ماندم و شبهای بی تو
من ماندم و تنهایی
من ماندم و یاد تو
من ماندم غربت و بی پدری.
... یاد ایامی که تو را داشتم ... تاجی زیبنده بر سر داشتم... روحت شاد.