ضربان
صدای ضربان شمارش نفس های تو به گوش می رسد
ساده ترین زمان را به شوق دیدن تو انتخاب کردم
صدای همان آشنا ،که معکوس ،
شمارش را به دست نبض ایستاده ای ،
به شوق تپیدن هدیه میکند...
ساکت منشین...
بخوان سقوط سکوت خود را...
صدای ضربان شمارش نفس های تو به گوش می رسد
ساده ترین زمان را به شوق دیدن تو انتخاب کردم
صدای همان آشنا ،که معکوس ،
شمارش را به دست نبض ایستاده ای ،
به شوق تپیدن هدیه میکند...
ساکت منشین...
بخوان سقوط سکوت خود را...
خدایا کمک کن آنچه را که دیر میخواهی من زود نخواهم و آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم....
دیگه دوست داشتن نمی خوام
دیگه غصه هیچی رو نمی خورم
دیگه غمگین نمی نویسم
دیگه باید همه غصه هام همه کمبودهام تموم بشه
هدفی دارم ... تلاش می کنم فقط در رسیدن به اون هدف
از الان فقط سه ماه فرصت دارم
سه ماه فرصت برای رسیدن به آنچه که می تواند یک عمر به آسایشم برساند
راه نجات.....
خوابهایی که دیدم رو باید خودم تعبیرش کنم
برسم به اون بالابالاها....
جای من ...! نه .... اینجا نیست!!!!
جای من ...! نه .... اینجا نیست!!!!
جای من ...! نه .... اینجا نیست!!!!
جای من ...! نه .... اینجا نیست!!!!
جای من ...! نه .... اینجا نیست!!!!
جای من ...! نه .... اینجا نیست!!!!
خدایا من تلاشمو می کنم تو هم کمکم کن......
به پرنده ای می مانم که بر بلندترین دار دنیا آشیان کرده است
و به اعدام خود خو گرفته است
تمام زندگیم بر چوبه دار میرقصد
که گاه با وزش باد به جلو می رود
و گاه به عقب باز می گردد
برای تمامی لحظه های بر باد رفته ام
آوازی دوباره ساز کرده ام
پای چوبه دار خواهم رقصید
که شعله های درد من می سوزانندش
عجب چوبه داریست این دنیا
تنها باید بر دوش بکشم این بار تنهایی و اسارت را.......
به چه کسی باید پناه برد؟؟؟
ای روزها که تمامی شانه های عالم پوشالیند
و همه تکیه گاهها مقوایی
در زمانه ای که هستم
یا علی گفتن ها دروغی بیش نیست.....**
** باران
پيشاني خود پنهان، بر پنجه ي خود كردم...
تا داغ شـكـسـتـن را.. از خـلـق كـنـم پـنـهـان...
اما تــو كـه مـي بـيـنـي... اما تــو كه مـي دانـــي...
تنهاترم از تنها...
اي يـــاور بـي يـــاران...
اين دست من و... اين دست مـن و اين تـــو...
بس كن دگر اين بازي..!
آخـر به چه مي نــازي!؟؟؟
خـــود مي شكني آســـان.. هر چيز كه مي سازي...
يــك تــن بـوَد از مـا تـــو... اي رهــبـــر گمراهان...
يــا مــي كــــشـــيام بـا خــــود... يـــا مي كِــشــمــت آســــــان...
نه صبح جلا دارد.. نه ســيــنــه صــفا دارد..
اندوه غروبـــي نـيـسـت.. امــيــد به فردا چــيــســت!؟
امــشــب غم و .. فردا غـــــــم... بي عــشــقــم و بــي عــالــم..
تــنــهــاتــرم از تـــنـــهـــا... اي يـاور بـي يــاران...
ايــنك مـن و.. ايـنـك تو... داد دل مــن بـسـتـان..
از صـفـحــهي اين گــيــتــي، مـحوم كـن و پـاكم كـن...
تا با تو در آميزم... تا با تو در آميزم...
خُـردم كن و خـاكم كن...