چقدر دلتنگم

محبت است که زنجیر میشود گاهی

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی

از این زمانه چه سیر میشوم گاهی

چقدر تلخم !!! از همان تلخیها که تمام مدت به دنبال چیزشیرینی باشی تا آن تلخی رو فراموش کنی اما پیدا نکنی و همچنان تلخ مثل زهر مار باشی...

دلتنگم ! از همان ها که خفه ات می کند و تو دلیلی برای آن پیدا نمی کنی.....

چقدر سنگین شده ام !چقدر بربارم !چقدر شکیبایم.... همه اینو می گن اما نمی دونن به چه قیمتی ....

دوستی دارم میگه همه چیز یه قیمتی داره و قیمت این حرف مردم ...........خیلی زیاده مگه نه!!!!!

در این دنیا کیست کمی تسلی بدهد مرا

چه بگویم گریستن تنها کار یک ناتوان است و...

من سخت ناتوانم....

چقدر وسوسه در چشم انتخاب من است

                           که بر صداقت آیینه نیز شک دارم

رفیق! بار غریبی بر دوش من مانده

                    که احتیاج به یک دوست ،یک کمک دارم

صدا زدم که به من در قبال سکه

به زخمم چه می دهید؟

                       ......یکی گفت من نمک دارم!!!!

 

خداوندا...

خدایا!

            مرا بپذیر،برای این چند صباحی که هستم مرا بپذیر...!

بگذار آن روزان یتیمی که بی تو گذشت فراموش شوند، تنها این لحظه کوچک را بر پهنای دامنت بگستران و آن را در نور خود نگهدار، در پس نجواهایی که مرا بسوی خود کشاندند ،سرگردان شدم اما به جایی نرسیدم

حالا بگذار در آرامش بیارامم و در سکوت خود به کلام تو گوش فرا دهم

رویت را از رازهای تاریک قلب من برنگردان، بلکه آنها را بسوزان تا با آتش تو شعله ور شوند ....

در شب خستگی بگذار با اعتماد به تو بی ستیزه بخواب روم

روح پژمرده ام را وامدار که حقیرانه تو را پرستش کنم ....

این تویی که حجاب شب را بر پرده خسته روز می کشی تا منظرش را در شادی تازه تر دوباره زنده کنی ...

مگذار برای پناه یافتن از خطرها دعا کنم، بلکه بی هراس به آنها رودر رو شوم...

مگذار برای تسکین دردم التماس کنم کنم ، بلکه قلبی برای فاتح شدن بر آن بخواهم...

مگذار با هراس و اضطراب برای نجاتم تمنا کنم ،بلکه برای شکیبایی در رسیدن به آزادی امیدوار باشم ...

خداوندا ...! آروزی مرا برآورده ساز تا زبون نباشم

لطیفا ...! تنها رحمت تو برایم پیروزی است

خداوندا...!

                به من قلبی طاهر عطا کن که دوست بدارم

               چنانکه تو دوست می داری

               و ببخشم چنانکه تو می بخشی

               که بخشش و محبت بهترین و زیباترین نشانه حضور توست.

 

از این سنگین دلان صائب چرا چون تیر نگریزم

که پر خون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم

تنهایی ها عمیقند

عمیق....!

مثل صورت مردگان

حلزونها چقدر تنهایند

بجز آشیانه خود همراهی ندارند

 

تنهایی ها عمیقند!

آشیانه کوچکم و تو در خاموشیهایم می درخشی

و من آنقدر دوستت دارم که فراموش می کنم که زندگی

با بلعیدن زندگان است که ادامه دارد....