ابدیت....!!!
همه آنها در پس ابری سیاه و همه جا گیر غنوده اند...
تنها سمفونی سرگردانی که در اوج پریشانی یک سلسله نت از یاد رفته و ولگرد و سیاه و مست ، که صحرا به صحرا ، شاخه به شاخه ، شیون شبانه مرگ ارزشهای انسانی را سر داده است.
در چنین شبی است که می خواهم از بستر به خاک خفته یک قلب بیمار کلامی چند با پروردگار خویش حرف بزنم.
باور کن خدایا!!!
به عصیان پنهانی اندیشه های انسانی ام سوگند ! همین حالا که تپشهای سرسام گرفته قبلم ، آستان مقدس همه جانبه ات را با فریادهای خاموشی ناپذیر آمال سرکوفته ام آشنا می کند ، همین حالا که با تو حرف می زنم ، نمی دانم چرا سرخی تب آفرین شرمی مطلوب پریدگی رنگ گونه هایم را زینت بخشده است....
پروردگارا...!
روح بشریت به مفهوم وسیع کلمه خسته است.
(( کـــــــارو Karo ))