بی تفاوت.....
هر گز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش شکننده تر از ابتذال بود
هراس من باري
همه از مردن در سرزميني است
که مزد گور کن
از آزادي آدمي افزونتر باشد
اگر مرگ را بيش از اين ارزشي باشد
حاشا ...! حاشا ... ! که از مرگ هراسيده باشم
وقتي جهان
از ريشه جهنم
و آدم از عدم
و سعي از ريشه ياس مي آيد
وقتي يک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را به کفتر
تبديل مي کند
بايد به بي تفاوتي واژه ها
و واژه هاي بي طرفي مثل
نان دل بست
نان را از هز طرف که بخواني
نان است....!
قيصر امين پور
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 0:38 توسط سحر
|