باغ تنهایی من . . .
بهترین باغ تنهایی دوستت دارم ....!
|
آري به راستي شب است ، شبي مه از بلندايش كبوتران نيمه جان از عشق جان سپرده اند و صنوبران قد خم كرده اند. در اين شب نمي دانم چه ميجويم ، هيچ نمي دانم در كدامين ميكده را عاجزانه بايد كوبيد ، از كدامين پياله مستانه بايد نوشيد تا اين درد تسكين يابد درد زندگي ، درد مرگ ، درد عشق، درد تنهايي.... اين فرياد من و شما نيست ، فرياد گره خورده در حلقوم تاريخ بشريت است كه از هر حلقومي برآمده خفه شده ... و اكنون ماييم با صداي خاموشي كه به هيچ جا نمي رسد و گرفتار دردي كه درمانش را نمي يابيم.... دلم تنگ است دلم اينجا غريبانه ميان آب و آتش و خاك و خاكستر به دنبال نهال خويش مي گردد اگر ميشد به دنبال رهايي رفت اگر ميشد با رود نهايي تا به انتهاي ساحلهاي گرم بي ملامت رفت اگر ميشد سلامت رفت اگر ميشد .....
آسمان صاف بود و ماهی پنداشت دریاست پرید..... بیچاره ماهی
کهن شود همه کس را بروزگار ارادت...مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت....
الهی! بیاموز تا سرِّ دین بدانیم،بفروز تا در تاریکی نمانیم.تلقین کن تا آداب شرع بدانیم. تو نواز که دیگران ندانند.تو بساز که دیگران نتوانند.همه را از خودپرستی رهایی ده،همه را بخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار،همه را از آفت نفس اگاه دار... به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار الهی! ظاهری داریم شوریده..باطنی در خواب آلوده..سینه ای داریم پر آتش دیده ای داریم پر آب.گاه در آتش سینه میسوزیم گاه از اب چشم غرقاب الهی! بر رخ از خجالت گَرد داریم... و در دل از حسرت درد داریم... و روی از شرم گناه زرد داریم... اگر بر گناه مصرّیم * بر یگانگی مقرّیم * ای عاشق دل سوخته اندوه مدار......روزی به مراد عاشقان گردد کار
این روزها نامه های پست نشده... زیاد می نویسم شعرهایم پر از نقطه چین لبخندهایم.... چه بگویم این شبها ستاره میشمارم یک تا .... هزار و ساعت که دوازده تا ....دوازده کابوسهایم... چه بگویم این ثانیه ها.... این سالها دنبال کودکی ام شیطنت هایم ... مظلومیت هایم ..... خاکستر آرزوهایم......چه بگویم.
با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانی ام خوبترین حادثه میدانمت خوبترین حادثه میدانی ام؟ حرف بزن! ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانی ام حرف بزن، حرف بزن، سالهاست تشنه یک صحبت طولانی ام ها به کجا میکشی ام خوب من ها نکشانی به پشیمانی ام (محمد علی بهمنی)
گره افتاده در کارم به خود کرده . . . گرفتـــــــــــــــــــــــارم...
صداي باد و بارونه
همیشه خدایی هست در آن سوی دلتنگی ها که داشتنش ، جبران همه نداشتن هاست...
سکوت کن. سکوت آغاز نیایش است. سکوت هدیه ای از عالم بالا به سالکان است. در سکوت است که خدا با تو حرف می زند، سکوت این فرصت را به تو می دهد تابیندیشی. بیندیشی که چه کلمه ای را بر زبان جاری کن. کلام ما جان دارد. روح خداوند در کلام ماست. زیبایی سکوت، در کلماتی که تو بر زبان جاری می کنی دیده می شود.
چند کلمه ای با عرش کبریایی.... خدایا - تو رو قسم به عزتت به جلالت تو رو قسم به هرآنکه که دوستترش میداری – قسم به پاکی زهرای اطهرت.... دیگه هیچ کسی رو به روز و روزگار من دچارش نکن...
|
About![]()
رهایی .... Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 Links
تنهايي (حبيب) |